محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3348
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : چنان كردند و او را گذاشتند و همچنان خون از او رفت تا جان داد . آنگاه بگفت تا ديگران را پيش آوردند ، عبد الله بن كامل ، عبد الله جهنى را كشت و سعر بن ابى سعر ، حمل بن مالك محاربى را كشت . ابو سعيد صيقل گويد : سعر حنفى كسانى از قاتلان حسين را به مختار نشان داد و مختار ، عبد الله بن كامل را فرستاد كه با وى برفتيم تا به بنى ضبيعه رسيد و يكى از آنها را به نام زياد بن مالك گرفت . گويد : آنگاه سوى طايفهء عنزه رفت و يكى از آنها را به نام عمران بن خالد گرفت . گويد : آنگاه مرا با چند كس از همراهان خود كه آنها را دبابه مىگفتند سوى خانه اى در محل عجمان فرستاد كه عبد الرحمن بن ابى خشكاره بجلى و عبد الله بن قيس خولانى آنجا بودند كه آنها را بياورديم و به نزد وى وارد كرديم كه به آنها گفت : « اى قاتلان صلحا و اى قاتلان سرور جوانان بهشتى ! روناس براى شما روزى نحس پيش آورد ( كه آنها از روناسى كه همراه حسين بود برگرفته بودند ) سوى بازار ببريدشان و گردنهاشان را بزنند . » چنين كردند و آنها چهار كس بودند . حميد بن مسلم گويد : سايب بن مالك اشعرى با سواران مختار سوى ما آمد من سوى قبيلهء عبد القيس رفتم ، عبد الله و عبد الرحمن پسران صلخب از پس من آمدند اما بگرفتن آنها سر گرم شده بودند و من نجات يافتم با آنها بر خانهء يكى گذر كرده بودند بنام عبد الله پسر وهب كه پسر عموى اعشى همدان بود ، از بنى عبد كه او را نيز گرفته بودند همه را پيش مختار برده بودند كه دستور داد و آنها را در بازار بكشتند كه اينان سه نفر بودند . حميد بن مسلم در اين باب شعرى گفته بود به اين مضمون : « مگر مرا نديدى كه حيرت آسا « نجات يافتم و نزديك بود نيايم